شرجی – محمد جواد رسولی : مجید ذاکری بیشتر از آنکه دیده شده باشد ، شنیده شده است . ترانه هایش در خوشی ها و دلتنگی هایمان جا داشته و بارها با صدای مختلف زمزمه اش کرده ایم . با ترانه هایش بندرقدیم را به یاد آورده ایم ، با دریا رفاقتی بهم زده ایم و ذهن خسته مان را با همان " پشنگ بارون " صفا داده ایم . جوان شده ایم و عاشق و روی اسکله دست تکان داده ایم ، روی دیوارها "ای یار ... ای یار " به یادگار نوشته ایم و همان روز که " بارون تندی " می بارید چه قصه ها که برای دلمان نداشته ایم.
هر ترانه اش خاطره بود و عکس ...
شاید برای بسیاری از هنر دوستان مجید ذاکری تنها یک نام باشد اما برای اولین بار در گپ خودمانی مجید را از زبان خودش خواهیم شنید.
ضمنا با توجه با اینکه سئوالات ما از مجید ذاکری بسیار بود و او با خوش رویی به سئوالاتمان پاسخ داد ، دلمان نیامد که از کلیات این گفتگو چیزی را کم کنیم ، به همین خاطر این گفتگو در دو قسمت منتشر خواهد شد
قسمت اول :
شرجی - الآن بیشتر وقت مجید ذاکری رو ترانه گرفته یا نوشتن داستان ؟
امروز بیشتر وقتم رو ترانه گرفته تا داستان و کلی هم که بخوایم حساب کنیم همه مجید ذاکری رو با ترانه هاش می شناسن .
شرجی - خودت دوست داری بیشتر وقتتو رو کدومش بزاری ؟
خودم دوست دارم ترانه ای رو بنویسم که یه جورایی درون مایه ی داستانی داشته باشه و این یکی از شاخصه های کار منه .
شرجی - نوشتن ترانه رو از کی و کجا شروع کردی ؟
از یه بعد از ظهر زمستونی توی شیراز و بعد از آشنایی با مهراب بهرامی . در واقع دوران خدمت سربازی بود که با مهراب آشنا شدم من مطالعه ی شعری زیادی داشتم اما هنوز این فرصت رو به خودم نداده بودم ، به خواهش مهراب تو اون بعدازظهر زمستونی اولین ترانه ام رو نوشتم .
شرجی - و اون ترانه ؟
ترانه ی بابا تو دیگه کی هستی
شرجی - پس اولین قدمت رو خیلی خوب برداشتی ؟
بله ، به نظر خودم بر خلاف بقیه که از یه قدم کوچیک شروع می کنن من شروع خوب و خاصی داشتم.
شرجی - چه سالی بود ؟ یادته ؟
تقریبا سال 83 به بعد بود .
شرجی - پس قبل از سال 83 شما فقط داستان نویس بودین ؟
بله ، اون موقع من داستان می نوشتم و مسئول انجمن داستان بودم و همیشه تو جشنواره ها یا مسابقات داستان نویسی شرکت می کردم .
شرجی - حضور ذهن داری که بگی تا الآن چند تا ترانه نوشتی ؟
چند صد تا ...
شرجی - چند تاش خونده شده ؟
بالای 80 درصدش خونده شده ، بعضی کارها بوده که به نوعی واسه خودم خیلی خاص بوده ، و هنوز خونده نشده.
شرجی - عاشقانه ترین ترانه ای که نوشتی از نظر خودت کدام ترانه بوده ؟
اگه بخوام تفکیک کنم از ترانه های بندریم ، ترانه ی چن وقت دگه و هی یادم اریت و از ترانه های فارسی ، هوای ما رو داشته باش و ترانه ی آهای گلم رو جزو عاشقانه ترین کارام می دونم .
شرجی - توی زندگی امروزت نویسندگی بیشتر باب میلته یا نوشتن ترانه ؟
نوشتن ترانه رو خیلی دوست دارم . در واقع ترانه زندگی منو عوض کرده منو با دوستان تازه ای آشنا کرده که حتی وجودشون رو میشه احساس کرد وقتی توی ترانه هام از عکس اسم میبرم مطمئنا وجود دوستی مثل عبدالحسین رضوانی رو نمیشه انکار کرد .
وقتی تو خیابون دارم به تنهایی قدم می زنم ، ترانه هامو می شنوم که از توی یه ماشین داره پخش می شه یا مردم اونا رو زمزمه میکنن و این خیلی ارزشمنده . مطمئنا ترانه جایگاه بیشتری رو توی زندگیم به خودش اختصاص داده ، ولی داستان کمتر قابل لمسه و آنچنان فراگیر نیست.
شرجی - شده تا الآن ترانه هات مخاطب خاصی داشته باشه ؟
پیش اومده ولی عمدتا مخاطبم شخص خاصی نبوده .
شرجی - خواننده ی مورد علاقه ات کیه ؟
خیلی سخته گفتنش ، سلیقه ی منو همه می دونن ، در واقع کسایی رو که دارم باهاشون کار می کنم صداشون رو به یه نوعی دوست دارم .
شرجی - و کسایی رو که به نوعی ارتباط مستقیمی باهاشون داری ؟
بله ، مثلا هادی آرمین، کیانوش بلالی پور، احمد رضایی و...
شرجی - یعنی جدا از اینکه به صورت حرفه ای باهات کار می کنن نقش یه دوست رو هم تو زندگیت داشتن ؟
اگه بخوام مثال بزنم پر رنگترین زمینه دوستی و کار رو در کنار هم من با مهرشاد دارم بهتره بگم که ما هیچ رابطه کاری باهم نداریم ، اونقدر با هم دوست هستیم که تمام کارهای مشترکمون با صمیمیت شکل گرفته.
شرجی - جدی تر می پرسم ، دوست داری ترانه هات رو کی بخونه ؟
( با خنده ) فرقی نداره ، صدای تازه ، هر صدایی که خوب باشه
شرجی چرا همیشه هادی آرمین ترانه های تو رو می خونه ؟ آیا دلیل خاصی داره ؟
هادی واقعا درک خیلی درستی از ترانه داره و خیلی خوب می تونه ماهیت کلمه رو بکشونه بیرون . من با آهنگساز های زیادی کار کردم چه تو ایران و چه خارج از کشور ، بارها شده بهم زنگ زدن و گفتن مثلا منظورت از این بیت چی بوده ؟ ولی هیچ وقت حتی یک بار هم نشده که هادی بهم زنگ بزنه و این سوال رو بپرسه ، اون فقط از من یه برگه تحویل می گیره و یا پشت تلفن کار رو می شنوه و دیگه تموم .
شرجی - یعنی خودش دنبال معنی کلماته ؟
من فکر می کنم که هادی دنبال کشف و درک مفاهیمه.
شرجی - تا الآن شده که هادی ترانه هات رو با احساس خودت موقع نوشتنشون خونده باشه ؟
صددرصد...
شرجی - تو کدوم ترانه هات ؟
دکمه ، شاید بارزترینش باشه و بعد از اون صلاة ظهر بود که خیلی حس خوبی نسبت بهش دارم
شرجی - اولین کار ضبط شده ات کدوم کار بود ؟
یکی از تفاوت های من این بوده که همیشه کسایی سر راهم قرار گرفتن و بواسطه ی فضایی که برام ایجاد کردن باعث شدن اولین قدم هام رو بزرگ بردارم و همیشه گفتم و می گم که شاید خدا خیلی دوستم داشته که باعث شده این روند رو داشته باشم ، اولین کار من تیتراژ برنامه شو وا شو بود که با صدای 5 تا خواننده اجرا شد " وقتی که توی آسمون ، مهتاب هادیت بی خو نشون ... " این کار خیلی برام جالب بود و وقتی که واسه اولین بار اون رو گوش کردم واقعا حس خیلی خوبی داشتم و اون حس خوب این بود که چند نفر دارن تو رومی خونن و تو شنیده می شی ،
شرجی - میشه این حس خوب رو بیشتر توضیح بدی ؟
بله، بارها شده که وقتی اسم خودم رو تو یه کلیپ دیدم این حس بهم دست داده که چقدر این اسم برام آشناست و بعد به خودم نهیب زدم که بابا خودتی ، وقتی کارم هم واسه اولین بار پخش شد همچین حسی داشتم
شرجی - یعنی واست مهم نیست که اسمت رو ببینی ؟
خودم زیاد به این موضوع که حتما باید اسمم باشه توجه نمی کنم و در واقع زیاد برام اهمیتی نداره ، اما خیلی ها رو دیدم که مثلا حتما تاکید دارن که اسمشون آورده بشه یا بزرگ نوشته بشه ، به نظر من اگه ارزش برات قائل شدن و کار خوبی خونده شده اون خیلی اهمیت داره و دیگه نباید دنبال حاشیه ها بود ، چون وقتی کار خوب باشه نا خود آگاه راه هم واسه آدم باز می شه ، من همیشه می گم آب راه خودش رو پیدا می کنه..
شرجی - سئوال رو یه خورده اختصاصی تر می کنم ، وقتی واسه اولین بار تیتراژ شو وا شو رو گوش کردی به عنوان کار اولت چه حسی بهت دست داد ؟
حس خیلی خوبی بود ، حالا دارم شنیده می شم ، من فکر می کنم که ما آدما بیشتر دیده می شیم و من تو این مدتی که داشتم ترانه می نوشتم و تا الآن هم می نویسم احساس می کردم که اینقدر پرم که باید حتما شنیده بشم ، چون آدمی بودم کم حرف و این خیلی برام جالب بود که از وقتی ترانه می نویسم نسبت به گذشته خیلی پر حرف تر شدم مثل همین الآن که دارم این همه فک می زنم ( خنده )
شرجی - توی نوشتن ترانه ، چیه که بهت الهام میده ؟
همه چی ...
شرجی - قشنگترینش ؟
مسئله اینجاست که خیلی ها سعی می کنن بین زندگیشون ، کارشون و هنرشون فاصله بندازن اما من همونطور که زندگی می کنم ، ترانه می نویسم بنابراین هر چیزی می تونه توی زندگی برای من خوب ، قشنگ ، الهام بخش باشه ، و به اینم فکر نمی کنم که حتما باید برای یک ترانه زیبایی ها و یا تلخی ها رو نوشت به نظر من هر چیزی رو که مناسب دیدی باید استفاده کنی .
شرجی - ترانه ای رو که خیلی ازش خاطره داری نام ببر ؟
ترانه ی نامه ی بیست و پنجم ...
شرجی - این راسته که ترانه ی 5 دقیقه رو توی 5 دقیقه نوشتی ؟
( خنده ) 5 دقیقه که نه ، یه کمی بیشتر
شرجی - مثلا چقدر ؟
من لو نمی دم معمولا
شرجی - ولی این جزو سوال هاییه که باید لو بدی !!!
من اکثر کارام رو دقیقه ای می نویسم
شرجی - یعنی پشت سر هم بیت ها رو می نویسی ؟
وقتی یه بیت بیاد ، بیت های بعدی هم پشت سرش ردیف می شن البته برای ویرایشش وقت می زارم کم و زیادش می کنم اما کلیت و چارچوب کار رو توی چند دقیقه می بندم.
شرجی - جریان ترانه ی بیست و هفتم چیه ؟
( خنده ) ترانه ی بیست و هفتم به نوعی یک هدیه ست به دو دوست ، که دقیقا بیست و هفتم ماه آذر با هم دوست شدن و هر دوتاشون برام خیلی عزیزن ، تمام چیزهایی رو که تو این ترانه نوشتم ، درکی بوده که من از این دو دوست داشتم.
شرجی - چه چیزی باعث شده که تو ترانه هات از عدد استفاده کنی ؟
خیلی اتفاقی پیش اومد ، در واقع بعضی چیزها جاش خالی بود ، من همیشه فکر می کنم یکی از عیب های ما توی نوشتن ترانه بندری این بوده که همیشه خودمون رو محدود به یک فضا کردیم که مثلا مخاطبمون رو یک معشوقه فرض کنیم و حرفامون رو بزنیم ، هیچ وقت سعی نکردیم که از عناصر جدیداستفاده کنیم ، ما همیشه فقر این رو داشتیم ، حتی ترانه های ما هیچ وقت ترانه های زناشویی نبوده ،ترانه ی هی یادم اریت یک نمونه کامل این ترانه هاست
الآن وقتش رسیده که ما زن و مرد رو زیر یک سقف بیاریم . چرا ترانه های ما همیشه باید موضوعش این باشه که عاشقشی و بهش نمی رسی و خسته شدی !!! ،
یا ترانه " بی مه مبخش "هم همینطور... ما فکر می کنیم عشق و عاشقی تا قبل از زمانیه که پای دو نفر به زیر یک سقف باز بشه ولی من فکر می کنم زندگی واقعی بعد از اون سقف تازه شروع می شه و تمام ترانه ها باید بعد از اون رقم بخوره ، نه قبل از اون و این ذهنیت منه . راجع به عدد هم همینطور ، به نظرم چیزی بود که زیاد استفاده نشده بود ، نه تاریخ ، نه عدد و نه روز . من این کارا رو توی فاصله زمانی زیاد نوشتم ، مثلا توی سه سال گذشته، اما طریقه پخششون طوری رقم خورد که یه جورایی همزمان بود و این ذهنیت راجع به من پیش اومد که توی همه ی ترانه هام ازش استفاده می کنم. وگرنه به نظر من اگه توی یک سال دو تا شعر بنویسی که توش عدد باشه ، زیاد کار بدی رو انجام ندادی .
شرجی - پس اتفاقی بوده ؟
بله ، کاملا اتفاقی بوده و هیچ تعمدی در کار نبوده و این ممکنه به شخصیت من هم برگرده چرا که روزها خیلی به ساعت و وقت اهمیت می دم . مثلا به عنوان مثال من هیچ وقت شماره ی عابر بانک و یا حتی پسورد کامپیوترم یا موبایلم رو تصادفی انتخاب نمی کنم ، همشون رو طبق یه برنامه خاص و دقیق انتخاب کردم .
کلا آدمی هستم که برای وقت ارزش زیادی قائلم ، مثلا اگه به طرف گفتم ساعت 6 کار رو آماده شده تحویل می دم ، حتما این کار رو می کنم و هیچ عذر و بهانه ای رو تو کارام نمی یارم .
شرجی - پس عدد یه جورایی تو زندگیت خیلی تاثیر داشته ؟
عدد خیلی تو زندگیم از لحاظ فکری تاثیر داشته ، به عنوان مثال محاله که تاریخ تولد دوستام یادم بره و اگه شده در حد یه تبریک رو حتما بهشون گفتم و سعی می کنم هم که بگم ، به قول دوستان پارسال واسه تولد من خیلی براشون سخت بوده چون همیشه واسه تولدای همه من دست اندر کار بودم و حالا همه مونده بودن که برای من چیکار کنن ( خنده )
شرجی - به چه شاعری علاقه داری و بیشتر سعی کردی که ازش الهام بگیری ؟
من تلاشم اینه که مثل خودم باشم ، مثل مجید ولی به شخصه همه نوع شعری رو می خونم . من ادبیات روز دنیا رو مطالعه می کنم ، حالا چه اینترنتی باشه یا کتاب .ادبیات آمریکای لاتین ، آفریقا و اروپا هیچ فرقی نداره ، من شعرای قدیمی رو می خونم ، به حافظ خیلی علاقه دارم و تنها کتابش رو برای فال باز نمی کنم و اگه بخوایم چندین قدم این طرفتر بیایم به شاملو می رسیم ، به فروغ فرخزاد ، به سپهری ...هیچ وقت خودم رو محدود نمی کنم . رو بحث موسیقی هم همینطور ، شاید خیلی از ترانه هایی رو که امروزه از نظر دیگران هیچ ارزشی نداره ، من گوش می کنم
تو باید همه چیز رو مطالعه کنی ، همه چیز رو باید ببینی و اصلا خوب و بد نباید این وسط برات معنایی داشته باشه . مثلا اگه الآن از من بپرسی جدیدترین موزیک عربی که پخش شده ، از کدوم خواننده و کمپانی بوده و شاعرش کی بوده ؟ شاید هیچ ضرورتی نداشته باشه اما من سعی می کنم بدونم
موسیقی هایی که به ما نزدیکه ، موسیقی ترک یا مثلا موسیقی یونان که امروزه خیلی از اون تقلید می شه رو گوش می دم.به تنظیم دقت می کنم.به اینکه معین راهبر که کار دوست خوبم محمد خیراتی رو تنظیم کرده چه قدر فضاش بکره.
دوست خوبم پوریا نیاکان اون سر دنیا چه تنظیمی رو برای کار من با صدای شهاب تیام انتخاب می کنه ؟
من این ها رو همه مقایسه می کنم ، این ها تمام اون چیزاییه که باید بدونم . از بحث دور نشیم...
تعداد شاعر های ما کم نیستن و الآن می تونم بگم که ما شاعرهای توانمند زیادی داریم و این یک اعترافه . اصلا ایرانی ها کلا خیلی آدم های با ذوقی هستن ، حتی تو بندر کسایی هستن که همیشه من رو شگفت زده می کنن ، من خودم دوستایی دارم که اصلا جدی کار نمی کنن ولی خیلی خوب ترانه می نویسن ،
و من فکر می کنم که برای این آدمها یک شانس یا یک موقعیت باید دست به دست هم بده برای اینکه بتونن مطرح بشن .
شرجی - شده تا حالا اول یه آهنگ رو بشنوی بعد برای اون ترانه بنویسی ؟
بله ، خیلی پیش اومده .
شرجی - می شه یکیش رو نام ببری ؟
ترانه ی همنشین ملائک " از وقتی رفتی تنگه ببندی ... " ، این یک موسیقیه بدون کلام بود به نام " اندوه شیرین " که توی استودیو مهراب داشت خاک می خورد ، و اون رو مهراب خیلی تصادفی به هادی پیشنهاد داد راستی این رو هم بگم قصه آشنایی من و هادی هم از همین جا بود که شروع شد.
شرجی - رمز موفقیت ترانه هات فکر می کنی چی باشه ؟
اینجور سوال ها رو اصولا همه می گن که آره باید مردم پرسید و از اینجور حرفا ، اما به نظر من هیچکس به اندازه ی خود آدم نمی تونه داور خوبی برای کارهاش باشه ، تو وقتی کارت خوبه در درجه ی اول خودت خیلی راحت اون رو تشخیص می دی و درک می کنی ، من فکر می کنم همون حرفی که قبلا زدم درست باشه ، من در واقع دارم با ترانه هام زندگی می کنم چون همونجوری که زندگی می کنم ترانه می نویسم . تعریف ترانه از نظر من می تونه این باشه که تو یه چیزی رو از مردم وام بگیری و اون رو ساده تر و به بهترین و دلنشین ترین شکل ممکن به خودشون تحویل بدی .
شاید چیزهایی تو زندگی ما آدم ها بوده که خیلی راحت از کنار اون ها گذشتیم اما تو می تونی با ترانه هات اون چیزها رو به مردم نشون بدی و مثل این می مونه که بهشون بگی آهای فلانی یه بار دیگه برگرد و پشت سرت رو نگاه کن و ببین که چه چیزی روفراموش کردی. من سعی می کنم چیزهایی رو که تو زندگیم هست و احساس می کنم مردم خیلی راحت از کنارش می گذرن رو به ساده ترین صورت ممکن بهشون نشون بدم و این می تونه خودش دلیل موفقیت باشه و هیچ چیز دیگه ای نیست .
شرجی - ترانه ی مواظب خودت بش رو به چه کسی تقدیم کردی ؟
هادی آرمین ...
شرجی - کدوم ترانه ای رو که نوشتی به زندگی خودت نزدیکه ؟
چن وقت دگه ...
شرجی - تا حالا نشده که کاری از تو با صدای رضا صادقی پخش بشه ، آیا دلیل خاصی داره؟
نه اصلا ، دلیل خاصی نداره...فرصتش پیش نیومده و فضاهامون یکی نبوده...فقط همین
شرجی - صدای کدوم خواننده بیشتر بهت آرامش می ده و در کل بیشتر اون رو دوست داری ؟
من خواننده های زیادی رو دوست دارم ...
شرجی - اسم شخص خاصی رو نمی بری ؟
نه اسم نمی برم ، ببینین ما همیشه نمی تونیم با یک نوع لباس توی همه فصول ظاهر بشیم ، ممکنه در طول روز اینقدر احساسات ما دست خوش تغییر و تحول بشه که هر ساعت یه نوع موزیک به ما آرامش بده ...
شرجی - از خواننده های خارج از کشور تا حالا کیا کارات رو خوندن ؟
خواننده های زیادی هستن که بیشتر مخاطبای من باهاشون آشنایی دارن
شرجی - بعضی جاها مخفف اسمت دیده شده ، آیا خودت خواستی که اینطور باشه ؟
نه من نخواستم ، بنا به موقعیت یک سری جاها هست که ممکنه توی یک شعر از یه شاعر دیگه هم استفاده شده باشه به همین دلیل برای طولانی نشدن نوشته ها اون ها سعی می کنن که یه همچین کاری رو انجام بدن ...
شرجی - موفق ترین کارت تا الآن ؟
بازم جوابش سخته ،ترانه های بندری رو مثال نمی زنم ولی اگه بخوام از ترانه های فارسی بگم کارهایی بوده که مهرشاد خونده ...
شرجی - بهترین دوست ترانه سرات ؟
ارتین امیری ، استعداد پنهانیه که به نظر من باید کشف بشه ...